سلام.

میدونم شاید تو اینروزها کسایی که مطلب من رو خوندن به من یه انگ جدید چسبوندن یادمه یه پاراگراف از یکی از کتابهای دکتر شریعتی این بود که تواین جامعه باید یه برچسبی داشته باشی و وقتی که به هیچکدوم از این عناوین رفتارهات شبیه نباشه خودشون واسط برچسب می سازن و می چسبونند و هر از گاهی هم این برچسب رو تعویض می کنند و تو میشی حزب باد!! البته این عین کلمات نبود و برداشت من از اون نوشته بود.نمی دونم چرا اومدم بنویسم ... ولی رنجی که این روزها داره دلم رو فشار میده با هر برنامه تلوزیونی یا رادیویی از داخلیها و یا خارجی ها ای رنج عمیقتر میشه اینقدر بهم فشار وارد کرده که توانایی نوشتنش رو هم ندارم.... اینروزها تئوری خودم بیشتر بهم ثابت شده که ملت ما کلا چیزی به عنوان منافع ملی براشون مفهومی نداره و همیشه منافع ملی ما برای منافع فردی قابل قربانی شده هست و ما همواره منافع ملی رو بر اساس منافع شخصی و یا گروهی خودمون لحاظ می کنیم.... کسی به فکر ساختن وطن نیست و مخالفت در این مملکت صدها سال هست که کلاس داره!!!... اصولا ما فقط باید مخالف باشیم تا بزرگ باشیم و تو چشم باشیم و مهم باشیم... مخالف شاه باشیم تا تو فرانسه و کشورهای صاحب تمدن دارای تریبون باشیم و مخالف جمهوری اسلامی باشیم تا تمام تریبونهای بین المللی و جو داخلی به ما متعلق باشه... مخالف باشیم که از یه آدم ساده یا یه دانشجوی متوسط به یه تپل کارشناس باحال نترس فرنگی تبدیل بشیم ....اصولا دوستان نون تو مخالفت هست.... اصولا همه مخالفیم یه سر مخالف شاه یه سری مخالف جمهوری اسلامی یه سری مخالف راست و یه سری مخالف چپ و یه سری هم که بهونه ای برای مخالفت پیدا نمی کنیم با خودمون مخالفیم تا از قافله عقب نمونیم... و اگر مخالف بودیم و همدیگر و تحمل می کردیم خوب بود ولی همه می خواهیم نسل همدیگروبزنیم و این یعنی هر روز عقب تر از قبلیم و در هر صورت در جا می زنیم اگر هم عقب نریم!

سکوت کنم نه؟؟....

   + عقاب بزرگ - ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱٩