سلام...خیلی وقت هست که اینجا ننوشتم و کلا راستش خیلی وقت هست که دل و دماغی ندارم...خیلی وقت هست که مشکلات دورم رو گرفتن و امانم نمی دهند... خیلی وقت هست که به هر دری زدم و خلی از خیلیها طلب کمک کردم و کسی پاسخی به من نداد...روزهاست که همواره به لطف خدا می اندیشم و او نیز مرا یاری می رساند اما روزهای طولانیست که او هم دنبال کسی می گردد که واسطه من و خودش شود شاید ، به گمانم اینطور است...خداوند که نمی تواند یکهو بیاید این پایین و بگوید اینهم راه حل برو مشکلاتت را حل کن.... من باور نمی کنم که او مرا فراموش کرده باشد حتما کسی را نمی یابد ...حتما...
و راستی سال نو مبارک...
حافظه تاریخی خواب رفته...
سلام...
بیچاره ترین مردم کسانی هستند که از گذشته خود درس نمی گیرند.
یاد مرحوم مصدق بخیر یه روزی نفت رو ملی می خواست ... چیزی نمی خواست فقط سر ایران را بلند می خواست در دنیا ... تحریمش کردن نفت را نخریدند تا ما گردن کج کنیم مال و اموال ما را در جای جای دنیا مسدود کردند تا ما گردن کج کنیم راستش آنها از ما چیزی نمی خواهند جر گردنی کج و اطاعتی جزئی...راستش ما مردمانمان اندازه ونزوئلا هم نیستند که حاضرند در صورت نیاز سنگ بخورند اما نفت به آمریکا نفروشند... راستش ما نباید اورانیم غنی کنیم مگر می شود شما هم منابع معدنی داشته باشید و هم اینکه تکنولوژی فرابری آن اینگونه که خیلی بد است پس دیگران چه کنند؟... پس ما نباید تکنولوژی داشته باشیم نباید پالایشگاه بسازیم نباید سیستم بانکداری الکترونیک و پیشرفته داشته باشیم ما نباید فرابری کنیم باید مانند آفریقا مواد خام بدهیم و مواد تولیدی صدقه بگیریم... ما نباید ۴٠ میلیون رای دهنده داشته باشیم ما باید ٢٠ میلیون و اندی رای دهنده داشته باشیم بقیه یا تحریم کنند یا مخالفت ... ما باید مخالف داشته باشیم و مخالفین ما باید از ایران بیرون باشند تا کشته نشوند ما همیشه باید مخالفینمان از خمینی یا سروش و ... همه در پناه و در کشورهای غربی زیست کنند... ما نباید دنبال تحول و تغییر ملایم و آرام و همراه با پیشرفت باشیم ماحماسه سازیم ما ملت بزرگیم ما باید انقلاب کنیم ما باید از پایه ویران کنیم ما ملت بزرگی هستیم اینها (دولت) از ما نیستند این بسیجیها (نابکاران) فرزندان و دوستان و رفقای ما نیستد (مدیونی اینطوری فکر کنید من ناراحت میشم) این پلیس و ارتش و سپاه همه خارجیند و از لبنان آمدند ، ما ملت بزرگی هستیم ...مصدق داشتیم( کی ما با شعبان بی مخها همراهی کردیم نه ما ملت بزرگی هستیم!) شریعتی داشتیم(کی ما دلش را به درد آوردیم و آواره غربتش کردیم نه ما ملت بزرگی هستیم) ما دمکراسی داشتیم!(کی ما فشار آوردیم برکنار بشه نخست وزیر نه ما ملت بزرگی هستیم)...ما اصولا یزدگردسوم رو نکشتیم (ما ملت بزرگی هستیم)ما ملاصدرا رو از اصفهان بیرون نکردیم واسه قبول نداشتن اصل تقلید(ما ملت بزرگی هستیم)...ما نباید از حقوق خودمون دفاع کنیم ما باید بشینیم پای میز مذاکره و بسته های مشوق رو قبول کنیم و فاتحه تکنولوژی رو بخونیم چرا؟ چون خامنه ای عمامه میگذاره و اوباما کت شلواری هست!! چون احمدی نژاد ریش داره و کامرون شیک و صاف و اتوکشیده هست... چون ما تو یه تظاهرات ١٠ نفر از مردممون کشته شدن وداغ دیگه ای به دل مردمی مونداما اونها یه اتهام می زنند و میفرستند به گوانتمالا و یا الغریب یا یه کشوری که قانون خودشون درش جاری نیست اونوقت بی محدودیت میکشند واسه سرگرمی از بالا به مردم شلیک می کنند ...اونها تو غزه آدم میکشند و مردم رو از ساده ترین حقشون یعنی داشتن خونه محروم میکنند ...اونها طبق ساخته های خودشون مثل آب خوردن آدم میکشند بدون اینکه آب از آب تکون بخوره...ما می دونیم که همه چیز خوب نیست اما باید چه کنبم که دیگران دست از دخالت ١۵٠٠ ساله خودشون در مسائل ما بردارند تا ما خودمون مملکت خودمون رو بسازیم؟؟؟؟؟
یک نشانه از یک بازی!!!
انتخابات ایران و رابطه با غرب؛ رویایی که وارونه تعبیر شد
آقای اوباما و آقای احمدی نژاد تمایل زیادی برای حل مشکلات موجود میان ایران و آمریکا نشان داده بودند
چشم انداز روابط بین المللی جمهوری اسلامی ایران در آغاز سال ۱۳۸۸ از همیشه روشن تر به نظر می رسید؛ باراک اوباما در نخستین سال از دوره ریاست جمهوری اش، خطاب به مسئولان حکومت اسلامی ایران و با لحنی آشتی جویانه پیام نوروزی منتشر کرده و از آمادگی دولتش برای "تغییر" سخن گفته بود.
محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران هم از مدت ها قبل با نوشتن نامه به جرج بوش (رئیس جمهوری وقت آمریکا)، سفرهای پیاپی به نیویورک، انجام مصاحبه های متعدد با رسانه های آمریکایی و حتی تبریک گفتن به آقای اوباما برای پیروزی در انتخابات، نشان داده بود که به حل مشکلات دولتش با آمریکا علاقه مند است.
چنین تمایلی در دولت اصلاحات هم مشاهده می شد، اما در آن هنگام آیت الله علی خامنه ای، رهبر ایران، که به دولتمردان جناح اصلاح طلب اعتماد کافی نداشت، با برقراری هرگونه رابطه با آمریکا مخالفت می کرد.
اما این بار حتی او هم در نخستین سخنرانی اش پس از نوروز ۸۸، با بر شمردن سابقه "دشمنی" دولت های پیشین آمریکا با ایران، گفت که از رئیس جمهوری جدید آمریکا "سابقه ای" ندارد و در مورد او بر اساس رفتارش قضاوت خواهد کرد: "اگر شما تغییر کنید، ما هم رفتارمان تغییر خواهد کرد".
چکیده نگاه آیت الله خامنه ای به سیاست خارجی را شاید بتوان در آن بخش از سخنان اخیر او در دیدار با نمایندگان مجلس شورای اسلامی یافت که پس از اشاره به تغییراتی که در موازنه قدرت در جهان در حال وقوع است، می گوید که حکومت ایران باید در این شرایط نقش آفرینی کند، اما این نقش آفرینی به "انسجام و اقتدار" در داخل نیاز دارد.
بنابراین رویایی که حاکمان ایران در ابتدای سال ۸۸ در سر می پروراندند، احتمالا چیزی شبیه به این بود: آقای احمدی نژاد با یک پیروزی چشمگیر در انتخابات، "انسجام و اقتدار" لازم برای شکستن یخ روابط با آمریکا را به دست می آورد، ایران در یک مذاکره مستقیم با دولت آمریکا برنامه اتمی اش را با این تضمین امنیتی معامله می کند که مقامات آمریکایی ایده "تغییر رژیم" در ایران را برای همیشه کنار بگذارند، سپس تحریم ها علیه ایران برداشته می شود، سرمایه های بین المللی به سوی ایران سرازیر می شوند، طرح هدفمند کردن یارانه ها (که اجرای آن تقریبا اجتناب ناپذیر شده بود) در فضایی آرام و مناسب اجرا می شود و امنیت و ثبات کامل برای حکومت به دست می آید.
از سوی دیگر نشانه هایی وجود داشت که دولت آمریکا هم با چنین سناریویی مخالفت ندارد.
مهمترین شعار آقای اوباما در حوزه روابط بین المللی، جایگزینی روش "تعامل" به جای "تکروی" در سیاست خارجی آمریکا بود، بنابراین او می بایست در عمل ثابت کند که این روش می تواند نتیجه بخش باشد.
در عین حال از نگاه مقامات آمریکایی، یکی از مهمترین معضلات بین المللی موجود، پدیده جمهوری اسلامی ایران بود که از یک سو با دنبال کردن برنامه اتمی "مشکوک" خود، امنیت منطقه و جهان را به مخاطره می انداخت و از سوی دیگر یکی از مهمترین موانع استقرار صلح در خاورمیانه و برقراری ثبات در عراق و افغانستان محسوب می شد.
بنابراین اگر دولت آقای اوباما می توانست از طریق تعامل با ایران و با سپردن تضمین امنیتی، خطر "ایران هسته ای" را برطرف و بخشی از مشکلات ناشی از اقدامات ایران را حل کند، یک پیروزی چشمگیری به دست می آورد.
شاید علت اینکه دولت آمریکا تا چند روز پس از انتخابات جنجال برانگیز خرداد ۸۸، بر خلاف انتظار بسیاری از ناظران در مورد حوادث ایران موضعی روشن نمی گرفت، این امیدواری بود که شاید هنوز بتواند به تعامل با دولت ایران ادامه دهد.
اما آنچه در روزهای پس از انتخابات گذشت، رویاهای احتمالی را یکسره بر باد داد و مسیر حوادث را به کلی دگرگون کرد.
"یا با اونا، یا با ما!"
پشتوانه حدود ۲۵ میلیون رأی برای آقای احمدی نژاد می توانست زمینه تحقق "انسجام و اقتدار" حکومت را برای دنبال کردن برنامه هایش در سیاست خارجی فراهم کند، اما اشکال کار اینجا بود که وقتی وزارت کشور ایران اعلام کرد که او در انتخابات چنین رأیی به دست آورده است، میلیون ها ایرانی خشمگین به خیابان ها آمدند و در اعتراض به آنچه رقبای انتخاباتی آقای احمدی نژاد "تقلب گسترده"، "عددسازی" و "مهندسی آرا" در انتخابات می نامیدند، به راهپیمایی پرداختند.
پاسخ حکومت به این اعتراض ها، انکار بود و پافشاری بر نتیجه ای که اعلام شده بود.
با گذشت چند روز از اعتراض های انتخاباتی و افزایش خشونتی که حکومت در برخورد با آن به کار می گرفت، دولت های غربی به تدریج ناچار به اتخاذ مواضعی صریح و تند می شدند.
از سوی دیگر معترضانی که روز به روز خود را در مقابل مأموران نظامی، انتظامی و امنیتی بی پناه تر و آسیب پذیرتر می یافتند، اهمیتی ویژه برای حمایت های بین المللی قائل بودند، بنابراین وقتی با گذشت چند روز مشاهده کردند که دولت آمریکا از موضع گیری صریح در مورد حوادث ایران خودداری می کند، در خیابان ها شعار دادند: "اوباما! اوباما! یا با اونا، یا با ما!"
این در حالی بود که رهبران ایران، حتی همان موضع گیری های نه چندان صریح را هم غیر قابل قبول می دانستند.
آیت الله علی خامنه ای درست یک هفته پس از انتخابات، در نماز جمعه تهران به تندی از موضع گیری های مقامات غربی انتقاد کرد و از جمله گفت که اظهار نگرانی مقامات آمریکایی از کشته شدن تعدادی از معترضان انتخاباتی با ابراز تمایل قبلی آنها برای بهبود روابط با ایران تناقض دارد.
خشم آیت الله خامنه ای البته تنها به دلیل موضع گیری دولت های غربی نبود، او عملکرد رسانه هایی همچون صدای آمریکا و بی بی سی را در جریان حوادث پس از انتخابات به پای دولت های آمریکا و بریتانیا می نوشت و نحوه اطلاع رسانی آنها را یکی از عوامل اصلی برانگیختن ناآرامی می دانست.
بنابراین این تنها روابط ایران و آمریکا نبود که دستخوش تنش شد، بلکه روابط ایران با تمام کشورهای غربی تحت تأثیر قرار گرفت.
آقای خامنه ای در همان نمازجمعه از دولت بریتانیا با صفت "خبیث" یاد کرد و گفت که از نظر او دولت بریتانیا در میان کشورهای غربی بدترین عملکرد را در حوادث ایران داشته است.
چند روز بعد دولت ایران دو تن از دیپلمات های بریتانیایی شاغل در سفارت این کشور در تهران را اخراج کرد که با اقدام مشابه دولت بریتانیا مواجه شد.
در طول هفته ها و ماه های پس از آن، تعدادی از کارمندان ایرانی سفارت های بریتانیا و فرانسه به اتهام شرکت در تجمع های اعتراض آمیز و ارتباط با معترضان بازداشت و محاکمه شدند و حتی یکی از آنها به تحمل زندان محکوم شد.
همچنین یک شهروند فرانسوی به نام کلوتید ریس به اتهام شرکت در اعتراضات "غیر قانونی" انتخاباتی، و تهیه و ارسال تصاویری از این حوادث، به طور علنی محاکمه شد. او مدتی بعد با سپردن وثیقه آزاد شد و سرانجام پس از چند ماه توانست ایران را ترک کند.
چند ماه پس از انتخابات، حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات ایران اتهام دست داشتن در ناآرامی های انتخاباتی این کشور را به سرویس های امنیتی آلمان هم گسترش داد و گفت که دو تن از مأموران اطلاعاتی آلمان هم در این حوادث دست داشته اند.
دولت های غربی اتهامات دولت ایران را به کلی بی اساس می دانند و آنها را چندین بار رد کرده اند، اما با گذشت یک سال، روابط آنها با ایران هنوز کم و بیش پر تنش است و به ویژه تحت تأثیر پرونده اتمی ایران، فرصت بهبود نیافته.
در همین حال سرنوشتی هم که گمان می رفت دولت ایران برای پرونده هسته ای خود تدارک دیده است، تحت تأثیر مستقیم حوادث پس از انتخابات دگرگون شد.
پرونده هسته ای و برگ سوخته تبادل سوخت
اوایل مهر ماه ۸۸ آقای احمدینژاد درست پیش از سفر به نیویورک، از آمادگی ایران برای مبادله سوخت اتمی با غرب خبر داد و حتی گفت که حاضر است با باراک اوباما مستقیما مذاکره کند.
این اظهارات تلاش برای پیش بردن همان برنامه آشتی جویانه ای تلقی شد که به نظر می رسید از قبل از انتخابات تدارک شده بود.
این پیشنهاد با استقبال آمریکا، روسیه، فرانسه و آژانس بین المللی انرژی اتمی مواجه شد، اما در داخل ایران واکنش هایی را برانگیخت که قابل نادیده گرفتن نبود.
از جمله میرحسین موسوی، یکی از رهبران اصلی جنبش اعتراضی ایران که در واکنش به نحوه برگزاری و نتایج اعلام شده انتخابات شکل گرفته بود، به تندی از این پیشنهاد انتقاد کرد و گفت که موافقت ایران با تبادل سوخت، نمونه ای است از کوتاه آمدن دولت ضعیف برآمده از "تقلب انتخاباتی" در برابر بیگانگان.
چند روز بعد، گروه بزرگی از مخالفان دولت در تظاهرات خود به مناسبت روز ۱۳ آبان شعار دادند: "احمدی دروغ گو، حق مسلمت کو"!
و اینچنین بود که دولت آقای احمدی نژاد ناچار شد به دلیل این مخالفت ها و انتقادات برخی از چهره های اصولگرای منتقد دولت، پیشنهادی را ابتدا خود مطرح کرده بود، رد کند و زمینه را برای اجماع قدرت های جهانی برای تشدید تحریم های ایران فراهم آورد.
اکنون یک سال از انتخابات جنجال برانگیز خرداد ۸۸ می گذرد؛ در چشم انداز روابط ایران و آمریکا چیزی جز تیرگی دیده نمی شود، قطعنامه جدید شورای امنیت برای تشدید تحریم های ایران تصویب شده است، روابط ایران و روسیه از همیشه سردتر است و چین هم به قطعنامه جدید رأی مثبت داده. در این شرایط دولت ایران ناچار است طرح اجتناب ناپذیر حذف یارانه های سوخت (یا هدفمند کردن یارانه ها) را در شرایط بسیار دشوار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی اجرا کند.
و این صحنه، با رویایی که ظاهرا پیش از انتخابات در سر حاکمان ایران بود، فاصله بسیار دارد
- چه کسانی از کلید خوردن این سناریو استفاده بردند؟
به نظرم روسیه و چین و انگلستان و حتی آلمان دارن از تیرگی روابط ایران و آمریکا سود می برند و ایران را به عنوان یک برگه برنده در زمینه نزدیکی و داشتن یک رابطه خوب با آمریکا استفاده می برند و تصویب یک قطعنامه علیه ایران باعث میشه کلی امتیاز از آمریکا بگیرند و بیشتر نزدیک میشوند.
